شفقنا آینده/ تهدیداتی که در آینده ایران را به چالش می‌کشند؛ دکتر شعیب بهمن: استراتژی کلان نسبت به همسایگان خود داشته باشیم/ رقابت‌های منطقه‌ای تشدید خواهد شد

شفقنا آینده– دکتر شعیب بهمن، کارشناس حوزه اوراسیا، آسیای میانه و قفقاز درباره چالش ها و فرصت های همسایگان ایران می گوید: بجز تهدیدات آشکاری که در حوزه نظامی و امنیتی وجود دارد و یا درگیریهایی که رخ میدهد یک سری از درگیریها پنهان هستند و امروز نهادهای تصمیم گیر و سیاستمداران ما توجهی به این تهدیدها ندارند و همین باعث می شود در آینده با غافلگیری روبرو شوند و اساساً مدیریت این تهدیدها و بحران‌ها سخت تر خواهد شد. به نطر من این دسته از تهدیدات در آینده ایران را به چالش می کشند و برای ایران تهدیدات نظامی و امثالهم کاربرد و کارکرد چندانی ندارد.

متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا آینده با دکتر بهمن را می خوانید:

_ ایران همسایگان متعددی پیرامون خود دارد که بعضاً در برخی مقاطع چالش ها و دوستی های دیرینه دارد. در این حال آیا ایران باید در مورد همسایگان خود استراتژی بلند مدتی اتخاذ کند یا باید در مورد هر یک از همسایگان خود سیاست‌های خاصی داشته باشد؟

ایران که دارای همسایگان متعدد است باید در حوزه سیاست خارجی الزامات خاصی بوجود بیاید

روابط با همسایگان را هیچ گاه در قالب‌های ساختار یافته تعریف نکردیم

باید در وهله اول یک استراتژی کلان نسبت به همسایگان خود داشته باشیم 

موقعیت جغرافیایی ایران مثل هر کشور دیگری برایش ظرفیت‌ها، فرصت‌ها، محدودیت‌ها، چالش‌ها و تهدیدهایی را بوجود میآورد اگر از این ظرفیت‌ها و فرصت‌ها به درستی استفاده نشود کشور آسیب می بیند و اگر در برابر تهدیدها و چالش‌ها به درستی تدبیر نشود منافع ملی و امنیت ملی کشور دچار خسارت می شود. با توجه به این اصل که یک اصل پذیرفته شده در روابط بین دولت‌ها و ملت‌ها است اساساً برای کشوری مثل ایران که دارای همسایگان متعدد است باید در حوزه سیاست خارجی الزامات خاصی بوجود بیاید. ما در طول سال‌های گذشته اگر چه با اکثر همسایگان خود روابط خوب و مطلوبی داشتیم ولی این روابط را هیچ گاه در قالب‌های ساختار یافته تعریف نکردیم. مثلاً امروز هیچ رابطه مشخص و تعریف شده‌ای از ارتباط با پاکستان نداریم یا در مورد ترکیه و یا سایر کشورها و این در حالی است که قاعدتاً می بایستی در وهله اول یک استراتژی کلان نسبت به همسایگان خود داشته باشیم که می تواند تحت عنوان سیاست همسایگی یا راهبرد همسایگی تعریف شود که اساساً می خواهیم با همسایگان خود چه بکنیم؟ آیا همسایگان ما در اولویت اولیه سیاست خارجی ما هستند؟ یا خیر و ما می خواهیم پا را فراتر از همسایگان بگذاریم و اولویت اولمان را کشورهای دیگر قرار بدهیم. این باید در وهله اول مشخص شود.

در مراحل بعدی قاعدتاً باید برای هر کشوری یک استراتژی و سیاست کلان مشخص تعریف شود تا در قالب آن استراتژی با توسعه مناسبات با همسایگان چگونه روابط خود را با هر یک از این پانزده همسایه گسترش بدهیم و توسعه بدهیم و عمق ببخشیم. بنابراین گام اول این است که این نگرش کلان در سیاست خارجی ما بوجود بیاید و اولویت و مبنای تعاملات خارجی همسایگان باشد و در گام دوم برای هر یک از این همسایگان راهبرد مشخص و سیاست کلانی وجود داشته باشد. به هر حال باید این واقعیت را در نظر گرفت که در کشوری مثل ایران با طیف متنوعی از همسایگان مواجه هستیم. اگر همسایگان شرقی و غربی و شمالی و جنوبی را با هم مقایسه کنیم متوجه می شویم که ایران چه همسایگان متنوعی در پیرامون خود دارد و قاعدتاً این تنوع، ظرفیت‌های قابل توجهی در خود دارد و هم می توان در حوزه توسعه مناسبات از آنها استفاده کرد و هم ممکن است بعضاً چالش زا و تهدید زا هم باشند و قاعدتاً در مورد آن مسائل باید به درستی وارد مدیریت شد و تلاش شود چالش‌ها و تهدیدها مورد مدیریت قرار بگیرند. در عین حال باید از فرصت‌ها برای توسعه مناسبات نه فقط در حوزه سیاسی بلکه در حوزه اقتصادی فرهنگی و امنیتی استفاده کنیم. اگر نگاه جامعی به همسایگانمان نداشته باشیم و بخواهیم صرفاً روابطمان را در یک حوزه گسترش بدهیم با توجه به محیط جغرافیایی که در آن قرار گرفته‌ایم روابط ما قاعدتاً پایدار نخواهد بود. بنابراین باید همه جانبه نگری در همه سطوح نسبت به همسایگان وجود داشته باشد.

_ آیا نیاز است پیمان‌نامه های امنیتی، اقتصادی و اتحادهایی از این جنس بین ایران و همسایگانش امضا شود؟ چرا چنین سیاستی اجرا نمی شود؟

مشکل از جایی شروع می شود که پیمان‌نامه ها در سطح روابط دو جانبه باقی می مانند

چرا ایران برای شکل دادن به ساز و کارهای منطقه‌ای پیش قدم نمی‌شود؟

در روابط دو جانبه ایران و اکثر کشورهای همسایه این نوع پیمان‌نامه ها وجود دارند اما مشکل از جایی شروع می شود که این پیمان‌نامه ها در سطح روابط دو جانبه باقی می مانند. مشکل بزرگتر از جایی شروع می شود که بازیگران ثالث و قدرت‌های بزرگ می توانند بر اجرای این پیمان‌نامه ها و تعهدهای متقابل تأثیر بگذارند. ایران کشوری ای است که از فشارهای قدرت‌های بزرگ چندان تأثیر نگرفته ولی همسایگان ایران در اکثر مواقع این تأثیر را پذیرفته‌اند و هر جا که آمریکاییها و غربیها اعمال فشار کردند آنها از تعهدات خود عقب نشستند و این معضلی است که باید در مورد آن فکر جدی بشود. اما اینکه چرا ایران برای شکل دادن به ساز و کارهای منطقه‌ای پیش قدم نمی‌شود و پیمان‌های منطقه‌ای را تأسیس نمی‌کند؟! واقعیت این است که بخشی از دلایل عدم وقوع این اتفاق استقرار نگرش کلانی در سیاست خارجی ایران است. سیاست خارجی ایران در اکثر سال‌های گذشته بیشتر از اینکه معطوف به توسعه مناسبات با همسایگان ایران باشد معطوف به گسترش روابط با کشورهای غربی بود و این مساله مانع از شکل گرفتن تفکر منطقه‌ای و منطقه گرایی در سیاست خارجی ایران بود. همین مزید بر علت شد تا ما ابتکارات منطقه‌ای نداشته باشیم و هم در شریط عادی و هم در شرایط بحرانی از طریق ساز و کارهای منطقه‌ای عمل کنیم. بنابراین تا زمانی که آن تفکر ایجاد نشود و تفکر حاکم بر سیاست خارجی تغییر نکند همچنان شاهد تداوم این روند خواهیم بود.

_ در پیرامون ایران جنگ‌ها و نزاع‌هایی وجود داشت و دارد. امروز بزرگترین تهدید مرزی ایران چیست؟ آیا طالبان در شرق یا حضور اسرائیل در شمال ایران و ارتباط قوی با آذربایجان و ترکیه، کدام یک امروز بزرگترین تهدید است و ایران چه بایستی بکند؟

یک سری از تهدیدها امروز چندان آشکار و مشخص نیستند

تهدیدهایی از جنس کمبود آب در آینده که اتفاقاً ارتباط مستقیمی با همسایگان ما دارد

تهدیداتی که در آینده ایران را به چالش می کشند

تهدیدها را به دو دسته آشکار و پنهان تقسیم می کنیم. برخی از تهدیدها مثل حضور رژیم صهیونیستی در مجاورت مرزهای ایران یا تهدیدهایی مثل حضور نظامی آمریکا در منطقه و تنش‌هایی که در روابط ایران و برخی از همسایگان وجود دارد این‌ها تهدیدهایی عینی و آشکار هستند که قاعدتاً درک آنها برای سیاستمداران سخت نیست و عمدتاً به این دلیل که این نوع تهدیدها زود درک می شوند راه حل و راه مقابله و مدیریت آنها ساده‌تر به دست میآید ولی یک سری از تهدیدها امروز چندان آشکار و مشخص نیستند و ما به تازگی با ابعاد و زوایای آنها روبرو می شویم مثلاً تهدیدهایی از جنس کمبود آب در آینده که اتفاقاً ارتباط مستقیمی با همسایگان ما دارد. مثلاً در حوزه شمالغرب سدسازی هایی که ترکیه در داخل کشور خود انجام می دهد تحت عنوان پروژه گاپ میتواند در آینده هم مناطق شمالی ایران و هم جنوب ایران را در دسترسی به آب دچار مشکل کند، چون بخشی از آنها بر سرچشمه رود ارس است و بخشی بر سرچشمه‌های دجله و فرات هستند و در نهایت این آب‌ها به سمت ایران میآیند و اگر حتی به شکل مستقیم وارد ایران نشوند خشکسالی ناشی از آن میتواند محیط زیست ایران را دچار بحران و تنش شدیدی بکند. میخواهیم به این نکته توجه کنیم که بجز تهدیدات آشکاری که در حوزه نظامی و امنیتی وجود دارد و یا درگیریهایی که رخ میدهد یک سری از درگیریها پنهان هستند و امروز نهادهای تصمیم گیر و سیاستمداران ما توجهی به این تهدیدها ندارند و همین باعث می شود در آینده با غافلگیری روبرو شوند و اساساً مدیریت این تهدیدها و بحران‌ها سخت تر خواهد شد. این چالش بزرگتری برای ایران است چون نهادهای تصمیم گیر ما در ایران نهادهایی هستند که توجهی به یافته‌ها و تحقیقات پژوهشی ندارند و آن‌ها را در تصمیمات خود دخیل نمی کنند لذا از طرف این بخش از تهدیدات مرتباً دچار غافلگیری می شوند. به نطر من این دسته از تهدیدات در آینده ایران را به چالش می کشند و برای ایران تهدیدات نظامی و امثالهم کاربرد و کارکرد چندانی ندارد.

_ دیگر تهدیدات پنهان ایران در آینده چیست؟

ترکیه و جمهوری آذربایجان بیشتر از آنجه انسداد جاده‌ای و بستن مرزهای ایران توسط آنها خطری برای ایران باشد تحرکات قومی این کشورها خطرناک است

مسائل مختلفی از جمله محیط زیست و چالش‌هایی که میتواند از کشورهای همسایه وارد کشور شود مثل بحران ریزگردها که در چند سال گذشته با آن روبرو بودیم. اگر این وضعیت در دراز مدت ادامه پیدا کند میتواند به غیر قابل سکونت شدن بخش‌هایی از کشور منتهی شود و جابجایی جمعیت در داخل کشور اتفاق بیفتد و در حوزه داخلی ایران مشکلاتی بوجود بیاورد. مثلاً در مورد خوزستان که ادامه داشتن آن وضعیت میتواند ما را با مهاجرتی جدی از آن منطقه روبرو کند درحالیکه خوزستان یکی از بهترین و حاصلخیزترین استان‌های ایران به حساب میآید و کشاورزی در این منطقه رونق قابل توجهی دارد. برای زیر ساخت‌های این شهرها میلیاردها دلار هزینه شده است و ایران در حوزه‌های اقتصادی و کشاورزی دچار چالش میشود. یکی از تهدیدات جدی ایران مسائل مربوط به قوم گرایی و سرمایه گذاریهایی است که اقوام مختلف ایرانی در کشورهای خارجی داشتند. تقریباً در بین تمام اقوام ایرانی این وضعیت مشاهده میشود. اکثر اقوام ایرانی دارای دنباله‌ای خارجی هستند و به دلیل مرز بندیها بخشی از آنها در خارج از ایران قرار گرفته‌اند این میتواند تهدیدی جدی برای ایران باشد. بویژه با توجه به سرمایه گذاریهای کلانی که کشورهای مختلف در این حوزه انجام میدهند مثلاً ترکیه و جمهوری آذربایجان بیشتر از آنجه انسداد جاده‌ای و بستن مرزهای ایران توسط آنها خطری برای ایران باشد تحرکات قومی که این کشورها بر روی آن سرمایه گذاری میکنند مهم و خطرناک است که در سال‌های آینده آن را برداشت میکنند یا عربستان سعودی که بیش از تنش‌های دیپلماتیکی که بین دو کشور ایران و عربستان وجود داشت، سرمایه گذاری آنها بر روی اقلیت‌های قومی و مذهبی ایران است که خطر دارد. این موارد در آینده تهدیدهایی جدی برای ایران است و شاید امروز احساس نشوند ولی در بلند مدت تهدیدی جدی برای ایران خواهند بود.

_ تقویت اقتصادی کشور و سرمایه گذاری های دو جانبه میتواند بهترین خنثی کننده تهدیدات باشد؟ ولی به نظر میرسد ایران در این خصوص تلاش چندانی نمیکند. آیا رونق اقتصادی میتواند این تهدیدات را خنثی کند؟

برخی از بحران‌ها و چالش‌ها در منطقه فرا ملی هستند

این نگاهی لیبرالی و غرب گرایانه به روابط بین الملل است اگر چه نمیتوان این نگاه را نفی کرد و حداقل در مورد بخش‌هایی از جهان مثل اروپا دارای کارکرد قابل توجهی بود و کشورهای اروپایی به رغم تمامی اختلافاتی که با هم داشتند به واسطه همین همکاریهای اقتصادی توانسته‌اند تنش‌های خود را مدیریت کنند و زیر چتری به نام اتحادیه اروپا جمع شوند اما اینکه آیا واقعاً میتوان این ایده و نظریه را به سایر مناطق از جمله منطقه پر آشوب غرب آسیا تعمیم داد یا خیر؟! در برابر آن پرسش‌هایی جدی وجود دارد البته هیچ تردیدی نیست که افزایش وابستگی متقابل بین کشورها باعث کاهش تنش در میان آن‌ها میشود. هر چه فعالیت اقتصادی کشورها گسترده‌تر باشد و همسایگان وابستگی متقابلی به هم داشته باشند قاعدتاً تنش هم در میان آنها کاهش پیدا میکند اما آیا همه معضلات و مشکلات موجود در منطقه غرب آسیا به روابط بین دولت‌ها مرتبط میشود یا مسائل دیگری هم دران دخیل است؟! در جایی که مساله فقط روابط بین دولت‌ها باشد این نظریه کارکرد دارد و کارکرد مثبتی دارد ولی مساله اساسی در منطقه پر آشوب غرب آسیا این است که همه چیز به روابط بین دولت‌ها خلاصه نمیشود. برخی از بحران‌ها و چالش‌ها در این منطقه فرا ملی هستند و در سطوحی پایین‌تر از دولت اتفاق می افتند. مثل برخی چالش‌های قومی و جدایی طلبیهای قومی و یا مواردی که در حوزه مذهبی رخ میدهند. و در عین حال بسیاری از تهدیدات این منطقه فرا ملی هستند و توسط بازیگران فرا منطقه‌ای حادث میشوند در این موارد قاعدتاً روابط صرفاً در بین دولت‌ها تعریف نمیشود و نمیتوان گفت توسعه مناسبات اقتصادی قطعاً میتواند از ایجاد و بروز تنش جلوگیری کند هر چند که توسعه مناسبات میتواند عامل موثری باشد ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم که تلنبار شدن مشکلات مختلف در روابط کشورهای این منطقه با هم اساساً مانعی جدی در مسیر توسعه روابط اقتصادی است. همچنین مداخله بازیگران فرا منطقه‌ای هم یک عامل جدی دیگر در توسعه مناسبات اقتصادی با کشورهای منطقه است. بنابراین ساده انگارانه است که بگوییم توسعه روابط اقتصادی میتواند به بهبود روابط کشورها و ایجاد امنیت در منطقه منتهی شود اگر چه عامل مهمی است و ما آن را نفی نمیکنیم اما تنها عامل نیست و در کنار آن عوامل دیگر را نیز در نظر میگیریم.

_ آمریکا اعلام کرد از حضور نظامی خود در منطقه کم می‌کند. کمرنگ شدن حضور نظامی آمریکا در پیرامون ایران می تواند فرصتی برای همگرایی بیشتر کشورها فراهم کند یا چالش برانگیز خواهد بود؟

خروج آمریکا از منطقه الزاماً به معنی ایجاد ثبات نیست 

رقابت‌های منطقه‌ای تشدید خواهد شد

حضور یک قدرت بزرگ در یک منطقه هم میتواند چالش آفرین باشد و بحران بیافریند و هم میتواند ثبات ساز باشد در عین حال خروج آن قدرت هم میتواند همین نقش را ایفا کند. امروز با خروج آمریکا از غرب آسیا دیدگاه‌های مختلفی در مورد آینده منطقه بوجود آمده است؛ عده‌ای عقیده دارند بیرون رفتن قدرتی بزرگ از منطقه باعث میشود کشورهایی که تا به امروز به این قدرت متکی بودند از این به بعد بیایند و بخواهند به همکاریهای منطقه‌ای روی بیاورند و اتکای خود را به آن قدرت بزرگ از دست میدهند و چاره‌ای جز همکاریهای منطقه‌ای ندارند. در مقابل دیدگاه دیگری مطرح میشود خروج آمریکا از منطقه میتواند هر یک از قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای را داعیه دار جایگزینی خلأ ناشی از عدم خضور این قدرت باشند آن چیزی که به واقعیت نزدیک‌تر است این است که خروج آمریکا از منطقه باعث میشود همکاری بین کشورها شکل نگیرد. به این دلیل که در این منطقه کشورهایی وجود دارند که تمایل دارند به عنوان هژمون منطقه‌ای و قدرت منطقه‌ای عمل کنند و چون تعداد این کشورها زیاد است امروز حتی میبینیم بازیگران کوچکی چون قطر و امارات هم چنین ادعاهایی دارند و چون تعداد این بازیگران زیاد است رقابت‌های منطقه‌ای تشدید خواهد شد و تشدید این رقابت‌های منطقه‌ای پیامدهای قابل توجهی برای منطقه دارد و بعضاً این موارد ممکن است به درگیریهایی بیانجامد اما این به معنی ثبات ساز بودن حضور آمریکا در منطقه نبود. حضور این کشور در منطقه ما دردسر آفرین و چالش ساز بود و باعث بروز جنگ‌ها و ویرانیها و اختلافات بسیار زیادی در سطح منطقه شد. ولی خروج آمریکا الزاماً به معنی ایجاد ثبات نیست چون رقابت قدرت‌ها برای مسلط شدن بر منطقه بیشتر میشود تا جاییکه این رقابت‌ها ادامه پیدا کند و یک یا دو دولت به قدرت در منطقه نرسند منطقه در وضعیتی پر آشوب خواهد بود اگر قدرت‌ها به تفاهم برسند و حوزه‌های نفوذ خود را تقسیم کنند و یا در شکل عالی خود وارد ساز و کار همکاریهای منطقه‌ای شوند میتوان گفت منطقه به سمت آرامش نسبی میرود و کشورها میتوانند به سمت توسعه بروند.

_ آیا چین میتواند جایگزین آمریکا شود؟

چین برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت تمام عیار ناگزیر از پر کردن خلأهای قدرت است به ویژه در یک منطقه پر آشوب مثل غرب آسیا که منابع غنی انرژی اینجا نهفته است و چین نیازمند دسترسی قوی به این منابع انرژی است. البته چینی ها در دهه‌های اخیر از این کار امتناع کردند و بیشتر توجه خود را به افزای شتوان اقتصادی معطوف کردند و خواسته‌اند افزایش روابط خود را با دنیا با افزایش توان اقتصادی تعریف کنند ولی در آینده ناگزیر خواهند بود هر چند که خروج آمریکا از منطقه و میراثی که در منطقه گذاشته‌اند و بی ثباتی و آشوب را برای چینی ها باقی می گذارند و خود از منطقه شرق آسیا چین را مهار خواهند کرد. آمریکا میخواهد کار برای قدرتی که در این منطقه اعمال نفوذ خواهد کرد هزینه ساز باشد. اینکه چینی ها در آینده چگونه بازی خواهند کرد با مروز زمان مشخص میشود و میتوان سناریوهای زیادی تعریف کرد ولی زمان مشخص کننده است.

دیدگاهتان را بنویسید

*