دکتر شعیب بهمن، تحلیلگر مسایل اوراسیا: تاثیرگذاری روسیه بر غرب/ تلاش آمریکا برای تاثیرگذاری بر انتخابات روسیه ناکام ماند

به شکل سنتی همواره کشورهای غربی سعی کرده اند در انتخابات های روسیه به ایفای نقش بپردازند، به نحوی که یا روند انتخابات و روند رقابت را سالم و غیر رقابتی نامیده اند
پایگاه بصیرت / گروه بین الملل / شعیب بهمن

با توجه به شرایط حاکم بر کشور روسیه، تقریبا از قبل مشخص بود و امکان حدس زدن وجود داشت که حزب روسیه متحد، طبق روال و سیاق سال های گذشته در انتخابات پارلمانی موفق شود و بیشترین کرسی ها را برای خود اختصاص دهد که دلیل اصلی آن، عملکرد حزب روسیه متحد در طول سال های گذشته است.

این حزب به عنوان مهم ترین حزب حاکمیتی در داخل روسیه موفق شده که هم در ساماندهی شرایط اقتصادی و هم حوزه های سیاسی، فعالیت ثمربخشی را داشته باشد. نه فقط آمریکایی ها، بلکه برخی از کشورهای اروپایی نیز در پی نفوذ تاثیرگذاری در این انتخابات روسیه بوده اند.

از نظر آمریکایی ها و گروهی از کشورهای اروپایی، روسیه در طول سال های گذشته در انتخابات های این کشورها مداخله کرده است که شاید مهم ترین نمونه های آن را بتوان در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا ملاحظه کنیم که در هر انتخابات، دموکرات ها و سازمان های اطلاعات آمریکا معتقد بودند که روس ها به نفع دونالد ترامپ در انتخابات مداخلاتی داشته اند؛ همچنین در آخرین انتخابات پارلمانی اتحادیه اروپا هم بسیاری از کشورهای اروپایی درباره این اینکه آیا روس ها در فضای مجازی و در حوزه های سایبری، در شکل دهی به افکار عمومی مردم اروپا موثر بوده اند یا خیر، صحبت کرده اند که در اکثر موارد هم وقتی این بحث مطرح می شد، جواب مثبت بود؛

بنابراین این دیدگاه در بین کشورهای غربی شکل گرفته که روسیه در سال های اخیر بر انتخابات های آنها تاثیرگذار بوده است، به همین دلیل همین مسئله دلیل قانع کننده ای برای آنها است که بخواهند در انتخابات روسیه، به نوعی مداخله کنند یا تاثیرگذار باشند.

علاوه بر آن باید این نکته را توجه داشت که به شکل سنتی همواره کشورهای غربی سعی کرده اند در انتخابات های روسیه به ایفای نقش بپردازند، به نحوی که یا روند انتخابات و روند رقابت را سالم و غیر رقابتی نامیده اند یا سعی کرده اند از برخی از مخالفان سیاسی حمایت کنند یا اینکه اگر اعتراضی بعد از انتخابات به نتایج آن صورت گرفته، همیشه سعی کرده اند از این اعتراض ها حمایت کنند و آن را تحت پوشش های تبلیغاتی و رسانه ای قرار دهند و حتی در پشت صحنه هم مخالفان سیاسی کرملین حمایت می کنند.

بنابراین در این حوزه ها و با این رویکردهای آمریکا و کشورهای اروپایی قطعا تلاش خود را برای ایفای نقش در انتخابات روسیه کرده اند. غرب از زمان فروپاشی شوروی، یک هدف اساسی و بلندمدت دیگر را هم در قبال روس ها دنبال می کرده است؛ در واقع بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی گزینه مطلوب برای غرب این بود که روسیه جدید، روسیه برآمده از شوروی به عنوان مهم ترین وارث اتحادیه کمونیستی است و این دولت هم نباید قوی باشد و نه تنها نتواند دولت قوی باشد، بلکه آن را به سمتی سوق دهند که به واحدهای سیاسی کوچکتر تجزیه شود، بنابراین این هدف کلان استراتژیک آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی در قبال روسیه بوده است.

اما در طول سال های گذشته به ویژه در طول یک دهه اخیر این کشورها نه تنها به اهداف خود نزدیک نشدند، بلکه این روسیه بوده است که توانسته غرب را به عقب براند؛ به این معنا که اگر هدف نهایی غرب را تجزیه روسیه به واحدهای سیاسی کوچکتر در نظر بگیریم، این روسیه بوده که موفق شده است در بحرانی به نام بحران اوکراین، وارد شود و یک منطقه بسیار استراتژیک مثل شبه جزیره کریمه را به خاک خود ملحق کند؛ بنابراین نه تنها روسیه درگیر تجزیه و بی ثباتی نشده، بلکه حتی توسعه عرضی هم داشته است؛ علاوه بر آن، اگر در گذشته یعنی در دهه ۹۰ و حتی در دهه ۲۰۰۰ غربی ها بودند که میزان تاثیرگذاری آنها بر فضای داخلی روسیه و بر کشورهای مستقل شده از شوروی در فضای اوراسیا تاثیرگذار بوده است، الان و در یک دهه گذشته، این روسیه است که در فضای کشورهای غربی تاثیر می گذارد که نمونه آن همان تاثیرگذاری مستقیم در انتخابات های اخیری است که در این کشورها برگزار شده است.

بنابراین هدف اصلی غربی ها این است که در وهله اول از اوج گیری قدرت روسیه و احیای روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ جلوگیری کنند و در وهله دوم، روسیه را به عقب برانند که این دو هدف در حال حاضر اهداف استراتژیک آنها است؛

لذا برای آنها مطلوب است که روسیه بیش از اینکه در خارج درگیر شود، درگیر مشکلات داخلی، سیاسی و احیانا بی ثباتی داخل کشور خود شود تا تمرکز و توجه آن به مسائل داخلی معطوف شود و نتواند در فضای بین المللی به شکل مستقل به ایفای نقش بپردازد. در روسیه نیز مثل همه کشورها، راه های مختلفی به سیاست، به ویژه به سیاست خارجی وجود دارد.

در طول سال های بعد از فروپاشی شوروی، روسیه دیدگاه های مختلف را به نوعی در سیاست خارجی خود آزموده است؛ یعنی در دوره ابتدایی پس از فروپاشی، یک سیاست غرب گرایی محض را آزمود که دچار خسارت های زیان باری شد و موجب شد که رویکرد نگاه به شرق در سیاست خارجی این کشور مجددا وارد شود و مورد توجه قرار گیرد.

از سال هایی که آقای پوتین بر سر کار آمده است، علاوه بر اینکه سعی کرده یک سیاست خارجی مستقل را اتخاذ کند، ایده احیای ابرقدرتی روسیه را هم تعقیب کرده است؛ هر چند که به هر حال برخی ها در داخل روسیه معتقد هستند که قدرت یافتن روسیه به عنوان یک ابرقدرت، منوط و مشروط به همکاری با غرب است.

با این اوصاف نمی توانیم به ضرس قاطع بگوییم که تفکر آقای پوتین در داخل روسیه نهادینه شده است، اما می شود اینطور تلقی کرد که سیاست های مستقلانه او که عمدتا سمت و سوی ضد غربی داشته، به دلیل فشارهایی بوده است که غربی ها وارد کرده اند و همچنین سیاست های یک جانبه ای بوده است که غربی ها به ویژه آمریکایی ها داشته اند؛ در برابر این فشارها سیاست های مستقلانه آقای پوتین در جامعه روسیه، طرفداران بسیار زیادی دارد، همچنین ایده احیای روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ نیز در بین مردم این کشور طرفداران قابل توجهی دارد.

اگر بخواهیم این دو ایده را مبنا قرار دهیم، می توانیم بگوییم که تفکر آقای پوتین داخل روسیه نهادینه شده است، اما چنین امری به این معنا نیست که بعد ازآقای پوتین، روسیه دستخوش تحولات مختلف نشود، به عنوان نمونه جریان های غرب گرا در سیاست این کشور، غالب نشوند.

اما به هر روی فعلا شرایط و چشم انداز موجود این است که تا زمانی که آقای پوتین و تیم فعلی و کرملین بر روسیه حاکم هستند، همین خط مشی ادامه پیدا خواهد کرد.

بصیرت

دیدگاهتان را بنویسید

*